torture

torture
Part¹⁴
دکتر پارک کارای مربوطه به انتقال خونو انجام داد و خون رو به بدن ا/ت منتقل کرد.بعد از اتمام کارش بهم گفت
$خب،آقای جئون،فعلن کار دیگه ای از دست من برنمیاد.ازش مراقبت کنید و اگر مشکلی پیش اومد یا بهوش اومد بهم خبر بدید.سریعن خودمو میرسونم
ازش تشکر کردم،دکتر پارک هم بعد از خدافزی رفت.
دوباره روی صندلی کنار تخت نشستم و دست ا/تُ گرفتم.نزدیک لبم کردم و بوسه ای روش زدم.بعد هم دستشو محکم تر گرفتم و شروع کردم باهاش حرف زدن
~خانم ا/ت،نمیخای پاشی دوست بچگیاتو ببینی؟دوس نداری بیدار شی و دوباره بهم بگی که دوسم داری؟نمیخام بزاری دوباره چشمای خوشگلتو ببینم؟من....من خیلی دنبالت گشتم...الان....الان نمیتونم از دستت بدم
بغض توی گلوم بدجوری اذیتم می‌کرد،قطره اشک سمجی روی گونه چکید و راهو برای بقیه ی اشکام باز کرد.اشکام دونه دونه روی پیرهن ا/ت میفتادن.با صدای لرزونی لب زدم
~ا/ت؟.....پ....پاشو...بزار ببینمت.....بزار دوباره....دوباره صداتو بشنوم.....تو ک....تو ک نمیخای....بدون خدافزی ولم کنی....م....میخای؟توروخدا پاشو
ولی ا/ت حتا انگشتشم تکون نداد . . .
ا/ت ویو
مشغول زدن بقیه‌ی بادیگاردا بودم که یه آن چیزی رو حس کردم که تو پهلوی فرو رفت.سر جام ایستادم،دستمو سمت پهلوم بردم و با دستای خونیم مواجه شدم،سرم گیج رفت و خوردم زمین.یهو رئیس باندشون از بالای پله های عمارت خودشو به پایین رسوند و مشغول زدن تو سر و صورت یکی از افرادش شد.چشمام داشت بسته میشد که سو هی سمتم دویید.ولی ازش خاستم بره چشمم روی سو هی بود که از عمارت خارج میشه و با بسته شدن در عمارت پلکای منم بسته شدن.وقتی چشمامو باز کردم یه جای ناآشنا بودم،از دور دو نفرو میدیدم که دارن برام دست تکون میدن.به قدمای آروم سمتشون رفتم و هر چی نزدیک تر میشدم چهره هاشون واضح تر میشد،اونا پدر و مادرم بودن.بیشتر که دقت کردم مادر یونا رو هم پیششون دیدم.خیلی تعجب کردم و با خوشحالی سمتشون دوییدم که یهو یه صدایی شنیدم که مانع دوییدنم شد . . .
اگه خوندی لایک نکردی شب میام تو خابت🗿🥲
شرایط آپ پارت بعدی:
²⁰ تا لایک
¹⁰ تا کامنت
#فیک_بی_تی_اس#فیکشن#جونگ_کوک#فیک#تهیونگ#کیدراما#کیپاپ#مافیایی#خفن#شکنجه#کلیپ#کرانچ#کیوت#سیدراما#عاشقانه#بامزه#بی_تی_اس#بلک_پینگ#اکسو#ایتیزی#بلک_پینک#آزادی#موکبانگ#کره#باحال#بی_تی_اس#آنباکسینگ#فوداسمر#اسلایم#دی_او#نامجون#جین#شوگا#جی_هوب#جیمین#عاشقانه#عشق#جان_فدا#نیکا_ساکرمی#مهسا_امینی#مادر#تنهایی#افسردگی#غمگین#شاد#اسلوموشن#کارما#سپهر_خلسه#رضا_پیشرو#امیر_تتلو
دیدگاه ها (۲۰)

سناریو مایکی پارت اخر

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ناخوداگاه دوییدم ...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

سناریو جدید

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]وقتی تهیونگ سوار ماشین شده گوشیش زنگ ...

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط