Cold love/عشق سرد

Cold love/عشق سرد

Part⁷

سست شده بودم و هیچکاری نمیکردم.
فقط با چشمای گشاد شده از تعجب،به هیون که داشت منو میبوسید نگاه میکردم.

جاکلیدی ای که براش بافته بودم رو از جیبش در آورد و به سینه اش نزدیک کرد:

+اینو میبینی؟! از امروز،این طلسم شانس منه...چون تو بهم دادیش...

با لبخند نگاهش کردم.

امروزم به استثنا،خدمتکارا رو بیرون کردم...فقط من و تو...حالام بیاد کیک دستپختت رو بخوریم!

تک خنده ای کردم و با هیون روی مبل نشستیم و کیک خوردیم...

*پرش زمانی به فردا،۴ بعد از ظهر*

هیون رفته بود کمپانی و من واسه خودم،روی‌مبل لم داده بودم و تلوزیون میدیدم.

که ناگهان...
آسمون سیاه شد..‌.
بارون بارید...
و بدتر از همه،رعد و برق زد...

دوباره تموم اون خاطرات لعنتی توی
ذهن سوهو شکل گرفت...دونه به دونه شون.
از اون پرورشگاه گرفته تا سرپرست عقده ای و روانیشون...
از بچگی فوبیای رعد و برق داشت.

روی زمین اقتاد و مچاله شد؛سرش‌ رو محکم با دستاش گرفت.
هر یه رعد و برقی که میزد،چند قطره اشک از گوشه چشم سوهو پایین میومد و قلبش تیر میکشید...
بارون ۴ ساعت طول کشید و در طول این چند ساعت،سوهو بارها مرد و زنده شد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

____[The Forbidden Crossing]____

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

لونا و ويليام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط