به دلیل کمبود عکس غمگین همینو داشتم
_به دلیل کمبود عکس غمگین همینو داشتم😂❤️_
.
وانشات غمگین🖤🫳>>>
از: #دازای
انیمه ی: سگ های ولگرد بانگو
اسم: #عشق_یا_مرگ
دازای و تو همکار بودید. اون عاشق تو بود ولی تو نمیدونستی.🙈
یک روز وقتی به اژانس کاراگاهی رفته بودی و داشتی توی اتاقت پرونده هارو حل میکردی که صدای دازای رو از اتاقش شنیدی که داشت با خودش حرف میزد. (اتاق اون کنار اتاق توعه)🫴
(دازای رو با _ و ا.ت رو با + نشون میدم...)
دازای در اتاقش با خودش زمزمه میکرد:
" - تا چه زمانی باید صبر کنم تا متوجه بشه؟ تا کی باید صبر کنم تا بفهمه؟"
از اتاقم بیرون رفتم و به سمت اتاق دازای رفتم و در زدم.✨
"+ دازای؟ شیطونی رو تموم کن و بیا ی ماموریت جدید داریم.🌚"
" - باشه باشه اومدممم!!"
وقتی بیرون اومد بعد از صحبت راجب ماموریت من، دازای، اتسوشی و کنیکیدا به ماموریت رفتیم. اتسوشی و کنیکیدا باهم حرف میزدن و جلو تر بودند.
.
به قلم: میكآسا 🖤🫳
.
وانشات غمگین🖤🫳>>>
از: #دازای
انیمه ی: سگ های ولگرد بانگو
اسم: #عشق_یا_مرگ
دازای و تو همکار بودید. اون عاشق تو بود ولی تو نمیدونستی.🙈
یک روز وقتی به اژانس کاراگاهی رفته بودی و داشتی توی اتاقت پرونده هارو حل میکردی که صدای دازای رو از اتاقش شنیدی که داشت با خودش حرف میزد. (اتاق اون کنار اتاق توعه)🫴
(دازای رو با _ و ا.ت رو با + نشون میدم...)
دازای در اتاقش با خودش زمزمه میکرد:
" - تا چه زمانی باید صبر کنم تا متوجه بشه؟ تا کی باید صبر کنم تا بفهمه؟"
از اتاقم بیرون رفتم و به سمت اتاق دازای رفتم و در زدم.✨
"+ دازای؟ شیطونی رو تموم کن و بیا ی ماموریت جدید داریم.🌚"
" - باشه باشه اومدممم!!"
وقتی بیرون اومد بعد از صحبت راجب ماموریت من، دازای، اتسوشی و کنیکیدا به ماموریت رفتیم. اتسوشی و کنیکیدا باهم حرف میزدن و جلو تر بودند.
.
به قلم: میكآسا 🖤🫳
- ۷.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط