کمپ جادوگران  پارت ۱

کمپ جادوگران  پارت ۱
ساعت ۳۰ : ۲۰
جونگ کوک  رئیس اون کمپ بود و الان بیشتر از هر وقتی استرس داشت .
معشوقه ی عزیزش رو فرستاده بور تا ماموریتی رو انجام بده که میتونست باعث مرگش بشه
جونگ کوک برای بار هزارم نفس عمیقی کشید و باعث شد تمرکز جین به هم بخوره و باعث شد جین داد بزنه و بگه
محض رضای مسیح خفه شو و بزار به کارم برسم اونا چیزیشون نمیشه نامجون همراهشون هست بعدم یادت رفته که اونا جادوگرن
راست می‌گفت تهیونگ دیگ بچه نبود که بخواد هی مراقبش باشه اون الان بزرگترین افسونگر دنیا بود
دیدگاه ها (۰)

تنها چیزی که تا ابد کنارم موند

Akrasia"part ⁷...کوک : میشه منم باهات بیامم.....ا/ت : وای خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط