Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۲۳…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

جونکوک: اینو به پوش باید برم بیرون
دخترک کمی خوشحال شد پس یعنی دیگر نفرتی درونش نبود پس بخشیده اش بود با لحن پر از شادی گفت ... ات: منتظرتم زود بیا ..
جونکوک سری تکون داد و قدمی سمته دربرداشت
ات: جونکوکم ..
جونکوک زود سمتش چرخید و منتظر ماند یعنی واقعا کسی را داشت که نگران رفتن اش بشه تنها چندین بار پلک زد و خوشحال بود پس زود تر نجوا کرد .... جونکوک: بله چی شده
ات: خودتو خسته نکن
آخره حرفش خندید و از جونکوک هم همین انتظار رو داشت . لبخند ملیح رو لبش نشست و دست تو جیب ایستاد شاید وقت گفتن (همه وی رو فراموش کنیم ) رسیده بود تنها کافی بود این جمله گفته بشه و تمام لحظه ها عوض بشه دستی به پشت شلوارش کشید و کمی با حالت تنه پته می‌گفت
جونکوک: .. ات .. راستش میخواستم یچیزی بهت بگم
ات : چی شده.. اتفاقی افتاده ؟
جونکوک: نه.. خوب.....
تقی به در زده شد و سمتش چرخید بلافاصله در را باز کرد و کلافه روبه جین وو گفت .... جونکوک: باز چی شده ..
جین وو لبخندی زد و دست تو جیب شلوارش گفت ....... جین وو: موضوع کاریه .... اگه همسرت بهت وقت میده .. اگه اون راضیه .. اگه اون بهت اجازه بده میتونیم بریم ؟
دخترک خنده ای سر داد و چهار انگشت اش را توی موهایش برد و موهایش را به پشت اش هدایت کرد و با صدا بلند گفت
ات: آره اجازه هست میتونی جونکوکم رو ببری
جین وو پوزخندی زد و ادامه داد
جین وو : خوب پس الکی نیست که میگن جئون ها زن زلیل هستن ..
دخترک باز هم با صدا بلند خندید و اضافه کرد .. ات: جین وو برای تو هم زن میگیریم ناراحت نباش ..‌
جین وو سری تکون داد و کلافه گفت....... جین وو: نه من نمیخواهم خودم رو بدبخت کنم ...
جونکوک : اگه دادگاه شما تموم شده بریم !
جین وو: آره بریم ..
جونکوک : تو برو باید یه چیزی بردارم میام
جین وو بعد از گفتن( باشه ) با قدم های آهسته راهی شد جونکوک به یادش رسیده که باید اسلحه ای که خیلی براش مهم بود را بردارد در را بست و سمت کمد لباس قدم برداشت ...
ات: دنبالش چیزی می‌گردی ؟
جونکوک: آره ... نه نه پیداش کردم
یافتن ان اسلحه سمته پشت کمربند اش برد و نگاهی ریزی و کنجکاوی به دخترک انداخت این اواخر خیلی از نظرش چاغ شده بود شاید بخاطر خورد و خراکش چاغ شده ولی از نظرش روز به روز تپل میشد نگاهش رو زمین قفل شد و زیر خندید قدمی سمته در برداشت دخترک با صدا اخم گفت
ات: چی شده چرا میخندی
جونکوک نتوانست حرفی که در دلش بود را در دلش نگهداره .. پس زود گفت
جونکوک: این روزا فکر نمیکنی که چاغ شدی ...
دخترک پتو را سمته شکم اش برد و خنده زوری تحول جونکوکش داد و نجوا کرد ..... ات: آره ... این روزا ورزش نکردم ...

اگه لایک کنید اون میشه آرمی واقعی
دمتون گرم
دیدگاه ها (۳۴)

رفیقم تولدت مبارک خوبه که هستی همیشه کنارتم و کنارم خواهید م...

تریلر فیک جدید

Knife Deadادامه پارت ۱۲۱ات: ... همون .. روزی که .. بهت قول د...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۲۱ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷبا دستی که حدود سه پس...

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط