ویو ات
𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟔
ویو ا/ت
پریدم پایین از اون ارتفاع، قلبم داشت از شدت ترس میمُرد ولی مهم نبود… فقط باید تهیونگ رو پیدا میکردم. زمین خوردنم با درد همراه بود ولی سریع بلند شدم.
یه صدای خش خش از پشتم اومد… برگشتم و دیدم سایهی یه نفر داره به سمت من میاد…
– ا/ت (با نفسنفس): تهیونگ… تهیونگ… کجایی؟
صدای جیغهای کوک از اتاق هنوز تو گوشم بود… ولی من فقط یه هدف داشتم: نجات تهیونگ.
قدمهامو تندتر کردم، و گوشامو تیز کردم… صدای خفیف نالهی درد رو شنیدم… همون بود!
– ا/ت (زمزمه با اشک): تهیونگ… تا الان این همه چیزو تحمل کردی… الان نجاتت میدم…
از پشت یه دیوار نیمهتاریک پیداش کردم… بدنش پر از خون بود و چشمهاشو بسته بود… قلبم داشت ترک میخورد.
– ا/ت (با بغض و جیغ): تهیونگ!!!
با تمام قدرت دویدم طرفش و دستامو دورش حلقه کردم، نفسش میاومد ولی خیلی ضعیف بود…
– ا/ت: نترس عشقم… من اینجام… هیچکس کاری بهت نداره… فقط بغل کن تا زنده بمونی…
تهیونگ با چشمای نیمهباز بهم نگاه کرد، لبخند کوچیکی زد… حتی تو اون حالت پر از درد، حس آرامش بهش منتقل شد.
ادامه دارد...
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟔
ویو ا/ت
پریدم پایین از اون ارتفاع، قلبم داشت از شدت ترس میمُرد ولی مهم نبود… فقط باید تهیونگ رو پیدا میکردم. زمین خوردنم با درد همراه بود ولی سریع بلند شدم.
یه صدای خش خش از پشتم اومد… برگشتم و دیدم سایهی یه نفر داره به سمت من میاد…
– ا/ت (با نفسنفس): تهیونگ… تهیونگ… کجایی؟
صدای جیغهای کوک از اتاق هنوز تو گوشم بود… ولی من فقط یه هدف داشتم: نجات تهیونگ.
قدمهامو تندتر کردم، و گوشامو تیز کردم… صدای خفیف نالهی درد رو شنیدم… همون بود!
– ا/ت (زمزمه با اشک): تهیونگ… تا الان این همه چیزو تحمل کردی… الان نجاتت میدم…
از پشت یه دیوار نیمهتاریک پیداش کردم… بدنش پر از خون بود و چشمهاشو بسته بود… قلبم داشت ترک میخورد.
– ا/ت (با بغض و جیغ): تهیونگ!!!
با تمام قدرت دویدم طرفش و دستامو دورش حلقه کردم، نفسش میاومد ولی خیلی ضعیف بود…
– ا/ت: نترس عشقم… من اینجام… هیچکس کاری بهت نداره… فقط بغل کن تا زنده بمونی…
تهیونگ با چشمای نیمهباز بهم نگاه کرد، لبخند کوچیکی زد… حتی تو اون حالت پر از درد، حس آرامش بهش منتقل شد.
ادامه دارد...
- ۸.۸k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط