متن لونا خوشگله برای چالشمون

متن لونا خوشگله برای چالشمون :
آخه نیگا کنید چه قشنگ نوشته‌ه👇

آیدی بانو :
https://wisgoon.com/lunicka


بوی گریس میداد . روغن چرک ماشین ، تمام وجودش را گرفته بود . زیر ناخن های کوتاهش ، بین نخ های لب دوزی شده ی شلوارش ، تک تک آچار ها ، لبه ی کتانی های کهنه اش ، روی قوز دماغ و کنار رگ های بیرون زده ی فکش . تازه هر از گاهی هم که عرق از لای موهای سیاهش ، به سمت آن ابرو های پرپشتی که معمولا در هم دیده میشدند ، شره میکرد ، با پشت دست موهای کوتاهش را از روی پیشانی اش جمع میکرد و آچار فرانسه ای که در مشتش گرفته بود موهایش را کثیف میکرد . ابرو های در هم ، خیلی در هم . اگر چشمانش هم ابرو بود آنها را هم درهم میکرد ، حتی اخم خوابیده در چشم هایش از ابروهایش هم بیشتر بود . لبهایش هم یک جور دیگری اخم داشتند ، از هم جدا نمیشدند تا کلمه ای بیرون بیاورند . نهایتا میشد گشودن لبهایش را برای سر کشیدن یک چایِ داغ داغ دم غروب یا گیراندن یک سیگار وینستون وقتی کرکره مغازه را پایین میکشید ، دید . عرفان تنها توی مکانیکی تا صبح سیگار میکشید و سیاهی زیر ناخن و پینه ی دستهایش را وارسی میکرد . به صدای جیرجیرک ها در سکوت گوش میداد . برای گربه هایی که دم در ناله میکردند غذا میگذاشت و سر و کمرشان را نوازش میکرد . قمیشی میگذاشت و تیک تیک های مهتابی را میشمارد تا خوابش ببرد . عرفان یک چیزی کم داشت که نمیتوانست تشخیص بدهد که دقیقا چیست . یک چیزی نبود . مزدی که از صاحبکار میگرفت را میشمرد ، زیر ناخن هایش را به دقت بررسی میکرد ، لای موهای گربه های دم در را ، تیک تیک مهتابی را ، بین صدای بال زدن جیرجیرک ، لا به لای فیلتر سیگار هایی که لگد میکرد ، توی پوسته نیمروی سر صبح ، در میان ساز آهنگ های قمیشی ، تک تک آچار ها و هر چیز دیگری ولی پیدا نمیکرد ؛ این گمشده معلوم نبود کجا جا مانده اش وا مانده . این جا مانده روزی رسید . پژوی 206 نوک مدادی داشت . چتری داشت . شالش مدام از سرش میافتاد و پوستش به سفیدی همان پوسته تخم مرغ های سر صبحی بود که عرفان برای نیمرو میشکست . توی راه ماشینش خراب شده بود و عرفان باید کارش را راه می انداخت . ولی متوجه نبود این دختر که خودش را صبا معرفی کرده خیلی زود میرود . همه میروند و دستش به جایی بند نیست چون یک موجود کج و معوج سیاه با موهایی که تا زمین میرسد و دو جفت حفره تو خالیِ عاشق ، از سر تیر برق عرفان را میپاید!
دیدگاه ها (۲۶)

بچه ها متن بانوی جدید مون برای چالش :از بس قشنگه که نمی دونم...

قهوه های جاویدان ☕ قسمت ۱۶دست نوشته هایی که دارای تاریخ انقض...

ببخشید دیر شد ، یادم رفت که پست خوش‌آمدگویی برای اعضای جدید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط