به مصلوب کشیدن تنم را
به مصلوب کشیدن تنم را
باهرنگاهش دور کردمرا..
ساده میگفت....
دوست دارم....
اما مشکل باورمیکردم این حس را.....
تنم زخمی دستانت بود
ازآخرین نوازش تو ای نوازشگر ظالم....
هوس هایت مدام درسرم تکرار میشدن....
هربار جلویشان سرخم میکرد تن خستم...
بی اراده میشدم درآغوشت ....
هی میباختم ،میباختم بازی درآغوشت...
زیر بوسه هایی که از درد و رنج میبوسیدنم...
کاش فراموش میکرد تنم آن زجه های آخرت را....
فراموش میشد لمس تنت ،لمس تن عریانم را .....
باهرنگاهش دور کردمرا..
ساده میگفت....
دوست دارم....
اما مشکل باورمیکردم این حس را.....
تنم زخمی دستانت بود
ازآخرین نوازش تو ای نوازشگر ظالم....
هوس هایت مدام درسرم تکرار میشدن....
هربار جلویشان سرخم میکرد تن خستم...
بی اراده میشدم درآغوشت ....
هی میباختم ،میباختم بازی درآغوشت...
زیر بوسه هایی که از درد و رنج میبوسیدنم...
کاش فراموش میکرد تنم آن زجه های آخرت را....
فراموش میشد لمس تنت ،لمس تن عریانم را .....
- ۱.۸k
- ۰۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط