یه سری دیگه ام رفتم کافه گفتم یه قهوه میخوام تلخ مثل زندگ

یه سری دیگه ام رفتم کافه گفتم یه قهوه میخوام تلخ مثل زندگیم.یه چیز اورد انقدر تلخ بود که دیدم من تو زندگیم روزای شیرین هم داشتم،سریع توش شکر ریختم.
دیدگاه ها (۱)

میگفتی کنار من حتی جهنمَم خوبه ، چی شد سر در آوردی از بهشتِ ...

اِنقَدر ذِهنِت دَرگیرِه کِِ واسِه اَز بِین بُردَنِ بویِ سیگا...

تو روحت رو با اون درهم پیچیدی و من دستانم رو با سیگار پیوند ...

بعضی وقت ها شماره اونای که باهاش قهرین رو بگیرین،جواب که داد...

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

my love part 53

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط