سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدن

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدن
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه عمو سلام:
گفتم سلام عمو


دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟


گفتم خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟



گفت من روزه م
برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی یه نره خر دارن روزه نیست
دیدگاه ها (۵)

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

دوپارتی درخواستی

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

part:۸

#دوست_پسر_شیطون_من Part:6نزدیکای ظهر بود که دیگه تصمیم گرفتی...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

KIM V

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط