زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۱۶
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده، چون نویسنده هنوز داشت از سقف انتظار الهام میکشید🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
همه:*مشغول غذا خوردن بودن.*
اینوسکه:*با سرعت غذا میخورد. 🍚🗿*
زنیتسو:*به اینوسکه نگاه کرد.* آرومتر بخور! خفه میشی!🗿💔
اینوسکه: من هیچوقت خفه نمیشم.🗿💥
{همون لحظه...}
اینوسکه:*یهویی شروع کرد به سرفه کردن.* کخ...کخ...!🗿💔
زنیتسو: دیدیییییی؟!🤣
تانجیرو:*سریع یه لیوان آب بهش داد.* بگیر اینوسکه!
اینوسکه:*آب رو خورد.* ...من خوبم.🗿
همه:*آروم خندیدن.*
شینوبو:*لبخند زد.* گفتم آرومتر غذا بخور.🙂🌸
گیو:*خیلی آروم ظرف سوپ رو به سمت شینوبو هل داد.* ...سوپ هم بخور.
شینوبو:*با تعجب نگاهش کرد.* برای من...؟
گیو: ...هوم.
شینوبو:*لبخند قشنگی زد.* ممنون، گیو-سان.🙂💜
زنیتسو:*دیگه قاشقش از دستش افتاد. 🗿💥*
زنیتسو:*تو ذهنش: نه...دیگه صد درصد مطمئن شدم! این دوتا عادی رفتار نمیکنن!🗿🔍*
تانجیرو:*آروم به گیو نگاه کرد و لبخند زد.*
تانجیرو:*تو ذهنش: ...گیو-سان واقعاً خیلی هوای شینوبو-سان رو داره.🙂*
اینوسکه:*بدون اینکه سرشو بلند کنه. یه کاسه دیگه برنج.🗿🍚*
آئویی:*آه کشید.* هنوز اون یکی تموم نشده...😐
اینوسکه: پیشگیری بهتر از درمانه.🗿🍚
همه: ...🗿
شینوبو:*خندهش گرفت.*
{حتی گیو هم دوباره خیلی آروم لبخند زد.}
زنیتسو:*با چشمهای گرد به گیو نگاه کرد.*
زنیتسو:*تو ذهنش: امروز اگه یه بار دیگه گیو-سان لبخند بزنه، فکر کنم از شوک بیهوش بشم...🗿💥*
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 گیو-سان دیگه رسماً مراقب شینوبو شدههههه🥹💖 ولی اینوسکه هنوز تنها دغدغه زندگیش برنج اضافهست🗿🍚 به نظرتون زنیتسو کی بالاخره میره مستقیم از شینوبو و گیو سؤال میپرسه؟🤓🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۱۶
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده، چون نویسنده هنوز داشت از سقف انتظار الهام میکشید🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
همه:*مشغول غذا خوردن بودن.*
اینوسکه:*با سرعت غذا میخورد. 🍚🗿*
زنیتسو:*به اینوسکه نگاه کرد.* آرومتر بخور! خفه میشی!🗿💔
اینوسکه: من هیچوقت خفه نمیشم.🗿💥
{همون لحظه...}
اینوسکه:*یهویی شروع کرد به سرفه کردن.* کخ...کخ...!🗿💔
زنیتسو: دیدیییییی؟!🤣
تانجیرو:*سریع یه لیوان آب بهش داد.* بگیر اینوسکه!
اینوسکه:*آب رو خورد.* ...من خوبم.🗿
همه:*آروم خندیدن.*
شینوبو:*لبخند زد.* گفتم آرومتر غذا بخور.🙂🌸
گیو:*خیلی آروم ظرف سوپ رو به سمت شینوبو هل داد.* ...سوپ هم بخور.
شینوبو:*با تعجب نگاهش کرد.* برای من...؟
گیو: ...هوم.
شینوبو:*لبخند قشنگی زد.* ممنون، گیو-سان.🙂💜
زنیتسو:*دیگه قاشقش از دستش افتاد. 🗿💥*
زنیتسو:*تو ذهنش: نه...دیگه صد درصد مطمئن شدم! این دوتا عادی رفتار نمیکنن!🗿🔍*
تانجیرو:*آروم به گیو نگاه کرد و لبخند زد.*
تانجیرو:*تو ذهنش: ...گیو-سان واقعاً خیلی هوای شینوبو-سان رو داره.🙂*
اینوسکه:*بدون اینکه سرشو بلند کنه. یه کاسه دیگه برنج.🗿🍚*
آئویی:*آه کشید.* هنوز اون یکی تموم نشده...😐
اینوسکه: پیشگیری بهتر از درمانه.🗿🍚
همه: ...🗿
شینوبو:*خندهش گرفت.*
{حتی گیو هم دوباره خیلی آروم لبخند زد.}
زنیتسو:*با چشمهای گرد به گیو نگاه کرد.*
زنیتسو:*تو ذهنش: امروز اگه یه بار دیگه گیو-سان لبخند بزنه، فکر کنم از شوک بیهوش بشم...🗿💥*
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 گیو-سان دیگه رسماً مراقب شینوبو شدههههه🥹💖 ولی اینوسکه هنوز تنها دغدغه زندگیش برنج اضافهست🗿🍚 به نظرتون زنیتسو کی بالاخره میره مستقیم از شینوبو و گیو سؤال میپرسه؟🤓🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۴۶۰
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط