معلم گفت:فعلـ هاراصرفـ کُنـ!

معلم گفت:فعلـ هاراصرفـ کُنـ!
گُفتَمـ:رَفتَمـ،رَفتیـ،رفتـ...
سکوتیـ کلاسـ رافَراگرفتـ...
بُغضـ گلویمـ رافشرد..
بغضمـ راشکستمـ وگفتمـ:دلمـ راشکستـ و رفتـ،غرورمـ را له کرد و رفتـ،عشقمـ را بیـ رحمانهـ رها کرد ورفتـ
اوبرایـ همیشهـ رفتـ ورفتـ ورفتـ
دیدگاه ها (۱)

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

بی رحمی؟🥺پارت¹⁴صبح ساعت ۱۰:۰۰ویو یونالیلی هنوز بی هوش بود وا...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

جونگ کوک دوست پسرمون هست و قلدر مدرسه که همه ازش میترسن حتی ...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

وقتی بچتون گم میشه P³با یکم سردی گفت *عزیز دلم بازم باید حوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط