آن طرف سیاهی من پیداست

آن طرف سیاهی من پیداست
روی بام گنبدی كاهگلی ایستاده ام شبیه غمی
و نگاهم را در بخار غروب ریخته ام
روی این پله ها غمی تنها نشست
دراین دهلیز ها انتظاری سرگردان بود
من دیرین روی این شبكه های سبز سفالی خاموش شد
در سایه آفتاب این درخت اقاقیا گرفتن خورشید را در ترسی شیرین تماشا
كرد
دیدگاه ها (۱)

چه كسی بود صدا زد : ؟؟؟؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادر...

دختر برای حل مسئله رفت پای تخته، لبه چادرش روی زمین کشیده می...

بوی ترانه ای گمشده می دهد بوی لالایی كه روی چهره مادرم نوسان...

خداحافظ ای همنشین همیشه :'(خداحافظ ای همدم دردهای علی :'(تسل...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

تقدیم به بابابزرگم که بدجوری دلتنگی براش امونمو بریده كنار م...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط