بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت شصت هشت🍷🗡




کوروش راست می‌گفت
شاید به خاطر ترسم این خواب و دیدم ..

چون صحنه ظهر بی شباهت به اون شب نبود
شبی که به خونمون حمله کردن

پدر و مادرم و‌ کشتن و خواهرمو با خودشون بردن!

من توی کمد قایم شده بودم
همه لحظات و می‌دیدم!

همشون رفتن به جز یکی
وقتی فهمید یکی تو‌کمده اومد سمتم

از ترس خیس کرده بودم
به خودم میلرزیدم

یه دختر 15 ساله ای بودم که تو ناز و محبت بزرگ شده بودم ولی حالا...

وقتی خواست ماشه رو بکشه از پشت یکی بهش شلیک کرد و افتاد روی زمین

اون مرد و هیچ موقع یادم نمیره
ماسک زده بود و خنثی به منی که داشتم میلرزیدم نگاه میکرد ...

فکر میکردم الان منم می‌کشه
ولی در کمال تعجب بدون واکنشی به من رفت !

تا فردا نتونستم جایی برم

روز بعد تنم با صدای افتادن یه چیزی توی حیاط وحشت کردم

ولی نمیشد اینطوری بمونم اینجا..
به جنازه غرق در خون پدر و مادرم خیره شدم

نمیتونستم راه برم

خودمو به حیاط رسوندم
دیدگاه ها (۲)

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت نه🍷🗡با دیدن خواهر بزرگترم بدون قلب ، م...

بازی درخون 🍷🗡پارت هفتاد🍷🗡جیغی کشیدم و سری پتو رو جلوی خودم گ...

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت هشت🍷🗡کوروش راست می‌گفت شاید به خاطر تر...

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت هفت🍷🗡بوسه ای روی پیشونیم زد +آروم باش ...

﴿ فصل 1قسمت 9 ﴾ از زبان باربد راستش من یک مافیا بودم که عا...

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

نام فیک:عشق مخفیPart: 20ویو جیمین*ساعت ۱ شب بود رسیدم خونه. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط