از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
می‌برم جور تو تا وسع و توانم باشد

در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گرد سودای تو بر دامن جانم باشد
دیدگاه ها (۳)

سلطان منی سلطان منیو اندر دل و جان، ایمان منیدر من بدمی من ز...

میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرامیکشد نرگس مست تو به میخانه مر...

گذشتِ لحظه را آسان نگیریچو پایان یافت پایان می‌پذیریمشو در پ...

آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شودنقش او در چشم ما هر روز خوش...

من که روی از همه عالم به وصالت کردمشرط انصاف نباشد که بمانی ...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط