وقتی به عنوان جاسوس رفتی خونش ولی...

وقتی به عنوان جاسوس رفتی خونش ولی...
‌
‌P¹


-‌صدای کیبوردی ک زیر دستش بود فضای اتاقو درهم گرفته بود...هک کردن ی باند بزرگ کار اسونی نبود ولی تنها کسی ک میتونست این کارو کنه خودش بود..نگاه ۵ عضو باند به صفحه لب تاپی بود ک درحال هک کردن باند V بود...با زدن دکمه نهایی خودشو روی صندلیش ولو کرد
‌اونوو:چیشد؟
مری:قرارشون ۲۰ اگوسته یعنی ماه بعد...قراره مواد و اصلحه معامله کنن
نابی:اگه بتونن معامله رو انجام بدن جوونای زیادی رو معتاد میکنن
اونوو:باید هرجوری ک شده جلوی معامله رو بگیریم
هیونسو:اول باید انباری ک قراره داخلش از اصلحه و مواد نگهداری کنن رو پیدا کنیم
-همه نگاها به سمت مری برگشت...بعد ی نفس عمیق شروع به حرف زدن کرد
مری:تا ۳ ساعت دیگه پیداش میکنم
هیونسو:خوبه...بیاین بریم
-ساعت نزدیکای ۷ شب بود ک با لب تاپش رفت پایین
رونی:تونستی پیدا کنی؟
مری:اره...نزدیکای بام سئول ی انبار هست ک به شدت ازش محافظت میشه...و دوربین های امنیتی زیادی داره...معلومه میخوان جنسارو اونجا بزارن
هیونسو:راستی...کارای هک دوربینای اصلی و فرعی باند V تا کجا پیش رفته؟
مری:متاسفانه هرکاری کردم نتونستم هک کنم...برای اینکه از همه کاراش باخبر بشیم باید ی جاسوس بفرستیم
-دوباره اون نگاهای تنفر امیز روش جمع شدن...چقد از این نگاها بدش میومد
مری:انتظار ندارین ک من برم؟
رونی:تنها کسی ک از پس این عهده برمیاد تویی...هم خوب میتونی گولش بزنی و هم خوب شنوتارو جاساز کنی
مری:ببند
نابی:حق با رونیه...این کار فقط از دست تو برمیاد
مری:من رفتم کی کارای هکو انجام میده؟
اونوو:رونی دست کمی از کارای تو نداره...کارای هکو اون انجام میده
هیونسو:مری خودتو اماده کن..باید هرطور شده تا اخر این هفته به خونه ی اون نفوذ کنی
مری:برم خونش کلفتی کنم؟..همینم مونده بود
اونوو:تنها کاری ک میشه انجام داد همینه


چطوره؟
فردا پارت بعدم میزارم
دیدگاه ها (۳)

چجوری؟ب چه شکل؟محاکمه خودت ب عنوان شروع و مقدمه ، میتونه سرآ...

رمان عشق ممنوع

★彡   Part 60 彡★ "میدونستم دیر یا زود اینو باید بهت بگم. ببین...

#دوست_پسر_شیطون_من Part:6نزدیکای ظهر بود که دیگه تصمیم گرفتی...

My lovely neighbor part : 47

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

Enemys Embrsce [ part ۲۳ ]

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

My lovely neighbor part : 79

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط