دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای

دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای
بی تو در تاریکی ام تو چلچراغ خانه ای

من به یک بیت غزل مستم ولی دانم که تو
منشاء شعر منی آبادی ویرانه ای.....

چون شراب ناب کهنه مستی آور گشته ای
دوست دارم تا بنوشم از لبت پیمانه ای..

خاک راهم ،نیک می دانم مرا مقدار نیست
زر از آن رویم که دارم دلبر فرزانه ای

شوق در دل دارم و میل جوانی می کنم
تا تو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای

بوسه شیرین تو طعم عسل را میدهد
چون بهار پر شکوفه با خزان بیگانه ای

دانم آخر در دلم عشقت گلستان می شود
زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای.
دیدگاه ها (۵)

مبتلای شب گیسوی تو بودن زیباستهم دچار خم ابروی تو بودن زیباس...

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاهتا بسازی با روانم با شرو...

نازنینمتو می خندی و تصویر لبت را قاب می گیرم از آن کنج لبانت...

صبح آمددفتراین زندگی رابازکنزیستن راباسلام تازه ای آغازکن,رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط