بغض...

بغض...
کودکی را با اتاق کوچکم به بزرگی رساندم، در میان دشتی باز و سبز با مردمانی افکار پوسیده و فرطوت که چشمانشان عقل منطق آنان بوده برای قضاوت خوب یا بد ، چشمانی مخرب تر از سلاح های گرم چشمانی سخت تر از سلول های زندانی چشمانی کشنده تر از مرگ تدریجی چشمانی که پاکی ها و عفت های زیادی را از معصومیت در حبس تبدیل به گلهایی با ریشه های هرز در زیر خاک کرده است ، چشمانی که به جای قنوت دیگران سقوط دیگران را لحظه شماری می کنند. چشمانی که از کودکی بر انداز ، نه بهتر بگویم بر اندام کودک های بزرگ شده ی الان بوده که تایین کنند نجابتش را چشمانی که بادها را رسوا کننده چادر به سران معصوم می دانند. واقعا ما دختران سیمره در انتفاضه چشمها ، فلسطینی شده ایم در نوار غربت اشنایان... ما اسیر چشمها شده ایم ما اسیر هم خون های خود شده ایم.فاجعه زندانی که چشمایی که بی عقل و منطق برای ما دختران سیمره بنا کرده اند گریبان گیر خود ان چشمان خواهد شد.
«فرشــاد.پ»
#قوم_لر
دیدگاه ها (۲)

لرستان#قوم_لر

شیون کن وباسرانگشتان پینه بسته ی قرن هاصورت بخراش، "اسرت" را...

#رسانه_قوم_لر#لرزبان_قوم_لر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط