یه حسی رفته از قلبم که پشتم کوهی از درده

یه حسی رفته از قلبم که پشتم کوهی از درده
چه جوری از دلم کنی که اون حس بر نمی گرده
نه دنبال یه تسکینم نه فکر کندن از این درد
تو دنیا با یه دردایی فقط باید مدارا کرد
دیدگاه ها (۴)

🔒قفلِ حسی… لحظه‌ای که حس ازراه می‌رسهنه باحرف، با هجومصورت ی...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

عاشقانه های شبنم

روز اولی که باهات حرف زدم یه حسی میگفت زیاد دل نبند ها تهش ق...

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

بیاد بابامحمدم

توهمه چیزِ منیتو یه اتفاق قشنگی توی زندگیه مننمیدونم اسمشو ب...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط