از درخت پرسـیدم؛

از درخت پرسـیدم؛
چرا پیر شـدی؟
خنده ی تلـخی کرد و گفت؛
وقتی تو رفتی یارت با دیـگری
زیر سایه ام مـینشست و به تو میخـندید...
دیدگاه ها (۲)

کـــاش میشد برای ساعتی مُـــردآنـوقت است که میفهمیچه کسی از ...

﮼ٺو قشنگ ٺرین قسمٺ سࢪنوشتمے.’میخرم به جون همه درد و بلاتُاز ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط