. دیـشـب بـرگشـت :)

. دیـشـب بـرگشـت :)
رو بــہ روم ایـسـتاد
خـندید
خـندیدم
سیـگارشــو بـرداش
اخـم کردم
نگام کـرد
لـبـخند زدم
نبایـد میفهـمید :)
شـنیدم میـکشے
سرد شـد بدنـم
باز لبـخند :)
درسـتـہ؟
خندیـدم
عصبے شـد
سیـگارو گذاشتـم لاے انـگشـتام
باز خندیدم :)
فنـدکـ
اولـین پُکـ
اخم کرد
دختر کـہ سـیگار نـمیکشہ!
خندیـدم :) بـلند :)
عصبے تر شد
نکـش!
سیـگارو گرفت
مچ دستم :)
اخماش بیشتـر شد
ایـن چیـہ؟
آروم گفـتم
_جاے رفـتنـت
الآن کـہ ایـنجام!
خنـده :)
نـخند عصبے میـشم
نـگاش کردم
خُب دوسِت نداشتم کـہ رفتم!
باز نگاه
حرف بزن! سکوت نکن!
_خوشحال بودے پیـشش؟
دوسـم نداشت...رفت
_دروغاشو دوس داشتے؟
آره خیـلے...
_چـرا برگشتـے؟
راضیش میکنے برگرده؟
_باشـہ :)
دیدگاه ها (۲)

پارت ۵صبح با صدای در زدن بیدار شدم.یکی از نگهبان‌ها پشت در ا...

ادامه پارت 194و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم. با ل...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

آغوش عشق در کنار مافیابعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس...

spanish girl:8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط