شهر امشب غرق غوغا میشود... سوگوار از هجر مولا میشود.. حو
شهر امشب غرق غوغا میشود... سوگوار از هجر مولا میشود.. حوریان اقای ما را میبرند.. رودها از اشک جاری میشوند.. چشمها سردند و بغض الود و تر..کودکان در سوز از مرگ پدر..مردمان کوچه، شب قران به سر.. نوحه میخوانند و جوشن تا سحر..خوب میدانم که دل سوزانده ام..از خودم گاهی کسی را رانده ام..لحظه لحظه هر گناهی کرده ام ..بارالها! نادم وشرمنده ام..من به حق و حرمت دلداگی..در کمال ماتم و درماندگی..از تو میخواهم ببخشی بنده ،باز ..هر که چون من را کنی شرمنده باز.
- ۱۹۴
- ۲۹ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط