زندگی را ...

زندگی را ...
گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی
یا توانستی زمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی ...
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی ...
یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی ...
گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی ...
یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی ...
گر توانستی لباس بی ریای عاشقی بر تن کنی

میتوانی آن زمان
فریاد انسان بودنت
بر کوی و برزن برزنی ...
دیدگاه ها (۱)

در طی بعضی طوفان های زندگی کم کم یاد می گیری که نباید توقعی ...

به یک خواب عمیق فکر می کنم به جنگ خستگی با سکوت به گریز به ت...

بدون شرح ..

یک روز داخل اتوبوس صندلیم رو به یک پیرزن دادمدر حقم دعا کرد ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنـــــی...یا توا...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

اینجا دریاچه ای هست در جنوب غربی المان در شهر بیرکنفلد

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط