وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود....

وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود....

پارت ۱

ویو ات
واییی خدا الان چیکار کنم ۳ تا از امتحانام رو افتادم الانن به بابام چی بگم ، رفتم خونه و امتحانم پشتم قایم کردم که از شانس بدم بابام رو دیدم

جونگکوک: سلام عزیزم امدی...ببینم امتحانت رو چند شدی!؟ ( جدی)
ات: ( سکوت)
جونگکوک:چرا جواب نمیدییی ( داد)
ات: ا افتادم ( بغض)
جونگکوک: همشون ( عصبی)
ات: آره

ویو جونگکوک
دیگع نتونستم خودمو کنترل کنم و پشت سره هم بهش سیلی میزدم

جونگکوک: فکر کردی چون من پدرتم میتونی هر نمره ای که دوس داری بگیری هاااان ( عربده)

ات: ( سکوت)

ویو جونگکوک
رفتم و شلاقی که همیشه بهش میزنم رو اوردم ترسش رو کامل میدیدم

جونگکوک: تا ۱۰۰ بشمور اگر یکی رو جا بزاری میشه ۱۰۰۰فهمیدی( عربده)

ات: چشم ( آروم)
.‌.۱..
۶۶...
...80
...۱۰۰

ویو جونگکوک
دست از زدنش برداشتم که.....

حمایت 🥲

راستی ممنون که حمایت زیاد کردید اینترنت ها قطع شده بودن نمیتونستم بزارم 🎀
دیدگاه ها (۲)

~ سناریو ~وقتی دعوا میکنین و سرت داد میزنن و تو فوبیای صدا د...

~ سناریو ~وقتی سرت داد میزنن ( به عنوان برادر بزرگترت)...ادا...

ات: هق...هق بابا بسه ( گریه)جونگکوک: خفه شوووو فکر کردی چون ...

قاتل سادیسمی من 🍸پارت آخرویو اتکه از بغلش درامدمات: ش..شما چ...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

ات : ب تو چ ک من کجا بودم ! جیمین : ب من چ ؟ من برادرتم و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط