.

.
عباس جان
برادرم

با احتیاط لالۀ ما را پیاده کن
عباس جان، سه سالۀ ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار
زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای
می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای
دیدگاه ها (۳)

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

🌸حرف بزن...اما طوری حرف بزن که بدانی خدایت راضی است و به تو ...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش سوم_بلند می‌شود"من که سیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط