نوشتم نامه ای بهر تو ای عطر پریشانی

نوشتم نامه ای بهر تو ای عطر پریشانی
خطوط مبهمی از لای به لای دست لرزانی

که ای آرامش پنهان پشت پلک های من
معمای دل این شاعر در حال ویرانی

صدایت را,نگاهت را به این اشعار برگردان
جوابم ده,نگاهی کن,بکش آهی,بده جانی

تو هستی در دلم اما!کنارم نیستی جانا
تو مثل راز شعری,این میانه سخت پنهانی

پریشانی,پریشان تر ز ابیات پریشانم
نمی دانم که می مانی کنارم یا نمی مانی!

دلم آهی کشد گاهی تو می دانی و می فهمی
به ظاهر نیستی!اما میان سینه مهمانی

تو نوری,در دلم شوری,گلستانی و بارانی
و چشمان تو می بارند شعرم را که می خوانی

همین که مومنت هستم برایت شعر می گویم
گواهی می دهد قلبم که عشقی,عین ایمانی
دیدگاه ها (۷)

.

.

سجاد پسرم جمعه رفتیم باغ انار ولی این وروجک از آب بیرون نیوم...

تقــــــدیــــــــــم بـــــــه خــــــاصتــــریــــــــــن ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

سناریو(درخواستی):وقتی داری موهای دخترتون و می‌بندی :نامجون :...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

پروانه جان

عاشقانه های شبنم

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

اعتیاد من بهت.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط