🇮🇷 این مادر را در مترو پیروزی دیدم ، کنارش نشستم.

🇮🇷 این مادر را در مترو پیروزی دیدم ، کنارش نشستم.
دیدم قطار آمد و سوار نشد ، گفتم؛ چرا سوار نمیشوی؟
گفت؛ من از صبح اینجام و قطار های زیادی اومدن و پر شدن و رفتن
هر سال من هم به راه پیمایی می آمدم اما امسال بخاطر زانو هام نمیتوانم.
🔸️از خونه تا اینجا رو با این پرچم آمدم تا بگویم من هم در میان این مردم هستم و خداوند مرا در بین اینها حساب کند.

🇮🇷✌ این پیروزی الله اکبر✊ هستش
وگرنه با چه چیزی اینطور مردم را دلشون همراه میشه؟

☘ #بیعت_با_رهبری
دیدگاه ها (۱)

[•] عمارت عشق [•] part: 17_«با خودت چی فکر کردی هر*زه؟!؟!» +...

عفریته تاریکی به قلم مرتضی متقیان

ترس از تنهایی 🤍🖤 •°Part 57°•

Did I crush my victim?

ارتور به رضا گفت همراهش برو و با لبختدی گفت میتوانی روی کمک...

رمان یادت باشد ۷۸

Part:۱۰ آخر______________________________ات" سرمو گرفتم بالا...

ویو. ات امروز همون روز بود همون روزی که قراره برم مدرسه جدید...

پارت ۱۹

#لانگ_دیستنس #پارت11 #فن_فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط