نام سناریو: از اجبار تا علاقه
نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: پنج
لیون: میلن بهونه نیار.
میلن: بهونه نمیارم.
لیون: سر منو شیره نمال نا سلامتی خواهر و برادریم فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟
میلن: اَه باشه، حالا گفتی واسه چی باید بیام؟
لیون: میلن ما خانوادتیم یعنی نمیخوای بیای به دیدنمون؟
میلن: لیون خودت میدونی خوشم نمیاد همین الانشم کارن(خواهرم) ازم متنفره، پدر و مادر هم اصلا به هیچی اهمیت نمیدن.
لیون: میدونم حقیقتش مامان ازم خواست که بهت بگم بیای!
میلن: برای چی؟
لیون: نمیدونم فقط گفت ازت بخوام بیای.
میلن: فردا ساعت چند؟
لیون: قبل از ساعت ۱۲ ظهر.
میلن: باشه میام.
لیون: پس فردا میبینمت!
میلن: خداحافظ.
تلفن رو قطع کردم و گرفتم خوابیدم و به فردا فکر نکردم و صبح ساعت ۱۱ بلند شدم و با عجله رفتم اماده شدم و به گربه هام غذا دادم و از خونه که رفتم بیرون راننده شخصی مامانم اومده بود دنبالم، سوار ماشین شدم، وقتی رسیدم همه با تعجب نگام میکردن تا اینکه یهو یه خانم اومد سمتم و لبخند زد.
....
#پایان_پارت_پنج💐🌊
پارت: پنج
لیون: میلن بهونه نیار.
میلن: بهونه نمیارم.
لیون: سر منو شیره نمال نا سلامتی خواهر و برادریم فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟
میلن: اَه باشه، حالا گفتی واسه چی باید بیام؟
لیون: میلن ما خانوادتیم یعنی نمیخوای بیای به دیدنمون؟
میلن: لیون خودت میدونی خوشم نمیاد همین الانشم کارن(خواهرم) ازم متنفره، پدر و مادر هم اصلا به هیچی اهمیت نمیدن.
لیون: میدونم حقیقتش مامان ازم خواست که بهت بگم بیای!
میلن: برای چی؟
لیون: نمیدونم فقط گفت ازت بخوام بیای.
میلن: فردا ساعت چند؟
لیون: قبل از ساعت ۱۲ ظهر.
میلن: باشه میام.
لیون: پس فردا میبینمت!
میلن: خداحافظ.
تلفن رو قطع کردم و گرفتم خوابیدم و به فردا فکر نکردم و صبح ساعت ۱۱ بلند شدم و با عجله رفتم اماده شدم و به گربه هام غذا دادم و از خونه که رفتم بیرون راننده شخصی مامانم اومده بود دنبالم، سوار ماشین شدم، وقتی رسیدم همه با تعجب نگام میکردن تا اینکه یهو یه خانم اومد سمتم و لبخند زد.
....
#پایان_پارت_پنج💐🌊
- ۸۶
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط