عشق خونین یا

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸

ادامه ی قسمت هشتم

ــ «اگه می‌خوای زنده برگردی، دیتابیس ماه خونین رو می‌دی… یا تکه‌تکه برمی‌گردی.»
من خندیدم:
ــ «فکر می‌کنی انقدر وقت داری که تهدیدم کنی؟»
در همان لحظه، صدای پارازیت بی‌سیم‌ها بالا رفت؛ چراغ سقفی چشمک زد.

مقر کابوس شب ـ پنج دقیقۀ قبل
زاویۀ دید کوک
گوشی‌ام دو بار زنگ زد و بعد خاموش شد؛ رُتر گوشی لونا از ساعت یک ظهر ساکت شده بود. حس کردم هوا بوی خطر گرفته. رفتم اتاق فرماندهی.
ــ «لونا مدت زیادیه آنلاین نشده؛ این یعنی دردسر.»
تهیونگ، شوگا و جیمین سرها را بالا آوردند.
جیمین صفحه هک را چرخاند:
«پینگ آخر گوشی‌اش همین حومهٔ صنعتی. سیگنال قطع شده.»
با بی‌سیم به هر دو باند پیام زدم:
«لونا گروگان است. آدرس را می‌فرستم. آماده‌ی نفوذ ظرف ۲۰ دقیقه.»
خودم اسنایپر Dragunov و Glock سفارشی را برداشتم و قبل از همه سوار دوکاتی مشکی شدم. در راه مختصات دقیق را برای رزی و جیمین فوروارد کردم.

ساعت ۱۴ : ۱۰

کوک بالای جرثقیل زنگ‌زده، در ارتفاع سی متری مستقر شد. باد در لولۀ اسنایپر زوزه می‌کشید. از توی هدفگیر، لیام را دید که تفنگش را روی شقیقۀ لونا تنظیم می‌کرد.
«نفس عمیق… سه… دو…»
قبل از فشردن ماشه، در دوربین انعکاس نور تیغِ لیام را دید؛ به جای سرش شلیک به ساعدش کردم. گلوله استخوانش را ترکاند؛ لیام عقب پرید. درست همان‌دم، تیم‌های یورش وارد شدند:
• سانا با EMP دستی برق سوله را پراند؛
• رزی و جیمین دو سرور مرکزی را از راه دور منفجر کردند؛
• یوکو و شوگا مثل سایه بین کانتینرها افتادند به جان نگهبان‌ها؛
• جنی و جین دو مسیر خروج مهمات را مین‌گذاری کردند؛
• تهیونگ بی‌صدا رفت بالای برج مراقبت و تک‌تیرانداز دشمن را خفه کرد؛
• جیسو و جی‌هوپ در گوشه‌ای درمانگاه صحرایی برپا کرده بودند، برای هرکس که زخم می‌خورد.
وسط دود باروت، لونا هنوز دست‌بسته مانده بود. لیام، خون از ساعدش فواره می‌زد، اما هق‌هق خنده می‌کرد.
لیام (با صدای بلند یا داد):
«فکر کردی یک گلوله کافی است؟ من صد نفر آدم دارم!»
کوک پشت هدفگیر زمزمه کرد:
ــ «ولی من یک گلولهٔ دیگر هم دارم…»
جاخالی داد، چشم روی ماشه، و این‌ بار میان دو ابرویش شلیک کرد. مغز لیام روی بتن پاشید. سوله در سکوت فرورفت؛ بعد صدای فریاد و هجوم آتش.
سانا طناب‌ها را برید. لونا دست‌های خونی‌اش را آزاد کرد، روبه‌روی کوک که از نردبان پایین می‌آمد ایستاد. شیشهٔ عینک دید در شبش را برداشت، در نگاهش نه تشکر بود نه ضعف؛ فقط آن برق همیشگی قدرت.
لونا (با صدای خش‌دار):
«قول داده بودی پشت منی؛ عمل کردی.»


ادامه دارد ........
دیدگاه ها (۱)

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸ادامه ی قسمت هشتم (۲)لون...

یه ددی مون نشه؟؟؟؟ 😍🤩

کراشمممممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط