شب که می رسد از کناره ها

شب که می رسد از کناره ها

گریه می کنم با ستاره ها

وای اگر شبی ز آستین جان

بَر نیاورم دست چاره ها

هم چو خامُشان ، بسته ام زبان

حرف من بخوان ، از اشاره ها

قصه ی مرا ، بشنوی تو هم

بشنوند اگر ، سنگ خاره ها

ما ز اصل و اسب ، اوفتاده ایم

ما پیاده ایم ، ای سواره ها !

ای لهیب غم ! آتشم مزن

خرمنم مسوز ، از شراره ها

دور بسته را ، فصل خسته را

دوره می کنم ، با دوباره ها

#حسین_منزوی #منزوی
#عاشقانه_های_پاک##عشق #عاشقانه
دیدگاه ها (۴)

در دست گلی دارم ، این بار که می آیمکان را به تو بسپارم ، این...

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خوی...

یک عدد سیب کجااین همه تبعید کجا #وحشی_بافقی#عاشقانه_های_پاک ...

دلم بعد از بسی منزل به منزل در به در گشتننشان آرزویش را سران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط