اهل شعرم اهل تنهایی و درد

اهل شعرم... اهل تنهایی و درد...
پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل...
صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد...
دوستانی دارم سردتر از سردی برف...
گاه گاهی یخشان میشکند...
گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم...
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...
خنده ام می گیرد!!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است...
گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم...
خنده ام می گیرد!!! من خودم اهل تماشا هستم...
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما...
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما
تازه شود... چه خیالی... چه خیالی...
خوب میدانم دلتان بی مهراست
دیدگاه ها (۵)

من از آغاز عمرم در قفس بودم...............مرا از حبس و از زن...

ردولی یابعد النفس

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :خاطره خشکیه . . .خاطره...

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط