پارت
[[پارت ۱۲]]
نام داستان:کارامل
ت٫ا: ای......وای چرا حواستو جمع نمیکنی
پسره: ........
ت٫ا:اینجوری پانسمان نکن ممکنه عفونت کنه صبر کن بده به من تا من برات پانسمان کنم
پسره: باشه...😒
داشتم پانسمان میکردم🤕🤕 که اون پسره به من گفت: تو با باکوگو باهم رابطه داری ؟؟
ت٫ا: *با کمی سرخی* چی نه بابا این حرفا چیه نکنه باکوگو اینو بهت گفته
پسره: نه بابا همینطوری پرسیدم
[[در ذهن پسره]]
اگه با هم رابطه ندارن پس چرا اون منو کتک زد نکنه دوسش داره ولی بهش هنوز نگفته میتونم تو این راه شکستش بدم چون منم دوسش دارم میتونم دختره رو عاشق خودم می کنم چون من خیلی کراشم خیلی از دخترای کلاس تو راهنمایی درخواست رابطه با من می خواستن ولی من رد میدادم 😈😈 😈
ت٫ا: خیلی خوب پانسمانت تموم شد امیدوارم خوب بشی من دیگه میرم فردا تو کلاس میبینمت
پسره: باشه ممنون
ت٫ا: خواهش می کنم خداحافظ
پسره: خداحافظ
((سرعت زمان: فردا در مدرسه))
رسیدم به در ورودی که دیدم همون پسره اونجا وایساده بود رفتم پیشش گفتم: سلام
پسره: سلام میخوای با هم بریم کلاس
ت٫ا: عااااااااامممم باشه خوب
پسری از من پرسید که درس ها چه جوریه منم داشتم بهش توضیح میدادم که باکوگو مارو دوتایی با هم دید
من باکوگو دیدم و گفتم :سلام باکوگو
باکوگو: با حالت شیطانی جواب داد :سلام نفلهههههه 💢💢💢💥💥
[[در ذهن پسره]]
واقعا با دختری که دوسش داره اینطوری رفتار میکنه واقعاً که😒
پسره: تو همیشه با هم به عصبانی حرف میز نی 😏
باکوگو:شینههههههههههههههههههه💢💢💢💢
پسر: هان چیه میخوای بازم کتکم بزنی 😼
باکوگو: نفله احمق انگار تنت میخارهها
💢💢💢😡🤬
من اومدم وسطشون گفتم:بچهها بس کنید دیگه نمیفهمم این دعواهاتون به خاطر چیه😑
نویسنده: معلومه به خاطر تو😂
ت٫ا :حالا بیاین بریم کلاس
باکوگو با پسره: باشه
باکوگو:شینهههههههههههه اول من گفتم باشه 😡
پسر :نه اول من گفتم 😡
از دست هر دوتاشون گرفتم :بیاین بریم دیگه 😣
..........................
بچهها ادامه پارت ۱۱ شب ساعت ۱۲ میذارم 😏
نام داستان:کارامل
ت٫ا: ای......وای چرا حواستو جمع نمیکنی
پسره: ........
ت٫ا:اینجوری پانسمان نکن ممکنه عفونت کنه صبر کن بده به من تا من برات پانسمان کنم
پسره: باشه...😒
داشتم پانسمان میکردم🤕🤕 که اون پسره به من گفت: تو با باکوگو باهم رابطه داری ؟؟
ت٫ا: *با کمی سرخی* چی نه بابا این حرفا چیه نکنه باکوگو اینو بهت گفته
پسره: نه بابا همینطوری پرسیدم
[[در ذهن پسره]]
اگه با هم رابطه ندارن پس چرا اون منو کتک زد نکنه دوسش داره ولی بهش هنوز نگفته میتونم تو این راه شکستش بدم چون منم دوسش دارم میتونم دختره رو عاشق خودم می کنم چون من خیلی کراشم خیلی از دخترای کلاس تو راهنمایی درخواست رابطه با من می خواستن ولی من رد میدادم 😈😈 😈
ت٫ا: خیلی خوب پانسمانت تموم شد امیدوارم خوب بشی من دیگه میرم فردا تو کلاس میبینمت
پسره: باشه ممنون
ت٫ا: خواهش می کنم خداحافظ
پسره: خداحافظ
((سرعت زمان: فردا در مدرسه))
رسیدم به در ورودی که دیدم همون پسره اونجا وایساده بود رفتم پیشش گفتم: سلام
پسره: سلام میخوای با هم بریم کلاس
ت٫ا: عااااااااامممم باشه خوب
پسری از من پرسید که درس ها چه جوریه منم داشتم بهش توضیح میدادم که باکوگو مارو دوتایی با هم دید
من باکوگو دیدم و گفتم :سلام باکوگو
باکوگو: با حالت شیطانی جواب داد :سلام نفلهههههه 💢💢💢💥💥
[[در ذهن پسره]]
واقعا با دختری که دوسش داره اینطوری رفتار میکنه واقعاً که😒
پسره: تو همیشه با هم به عصبانی حرف میز نی 😏
باکوگو:شینههههههههههههههههههه💢💢💢💢
پسر: هان چیه میخوای بازم کتکم بزنی 😼
باکوگو: نفله احمق انگار تنت میخارهها
💢💢💢😡🤬
من اومدم وسطشون گفتم:بچهها بس کنید دیگه نمیفهمم این دعواهاتون به خاطر چیه😑
نویسنده: معلومه به خاطر تو😂
ت٫ا :حالا بیاین بریم کلاس
باکوگو با پسره: باشه
باکوگو:شینهههههههههههه اول من گفتم باشه 😡
پسر :نه اول من گفتم 😡
از دست هر دوتاشون گرفتم :بیاین بریم دیگه 😣
..........................
بچهها ادامه پارت ۱۱ شب ساعت ۱۲ میذارم 😏
- ۴.۲k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط