چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل
من فدای چشم زیبای تو بودم از ازل

می توانی با لبانت نیمه شب مستم کنی
لعل لبهای شرابت می دهد طعم عسل

با من ای آرام جان، کمتر بکن ناز و ادا
عشوه هایت می کشاند پای دل را در گُسل

آنکه در دام نگاه تو در افتاده منم
از چه می ترسی زمن؟ حیٌ علی خیرالعمل

من فقط محتاج آن لبخند زیبای توأم
لب فروبستی ز من، عشقم! نگاهی لااقل

خود نمی دانی و من آغشته ام با عشق تو
می سپارم بوسه هایت را مگیر از این غزل
دیدگاه ها (۵)

من اگر روی تو حسّاسم وُ غیرت دارمپشتِ این عاشقی‌ام منطق وُ ح...

شب شکنم به عشق تو... هنوز ماه من توییعشق تو شد گناه من... رم...

نازکن خاتون زیبا نازتان رامیخرم آن وجود دلبر طنازتان رامیخرم...

مست و دلبسته ی آن چشم خمارم چه کنمغافل از خویشم و در بند نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط