{اعلامت ها جیهوا ● | جیهوپ ■ }

{اعلامت ها جیهوا ● | جیهوپ ■ }

{اعلامت ها تهیونگ # | تینا @ }

پارت : ۵ *پارت آخر *

جیهوا ویو

صبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم

■دل درد داری عشقم

●اوهوم

جیهوپ براید استایل بقلم کرد و بردم تو وانواع دلم رو ماساژ داد

■الان بهتره دلت

●اره واییییییییییی ساعت ۱۲ عه پاشو قربونت برممممم پاشو آماده شو

■باش

*ساعت ۱ توی فرودگاه *


■تهیونگ داداش وقتشه

# اوهوم

جیهوا ویو

توی فرودگاه بودیم که یهو تهیونگ و جیهوپ جلوی منو تینا زانو زدن

# تینا اجازه میدی باتو زندگیم رو تولانی کنمم


■جیهوا سانشاینم میای و امید من بشییی

تینا و جیهوا: بلههه

۶سال بعد


●امروز شب تولدمه و من ۶ ساله که با جیهوپ ازدواج کردم و از تصمیمی که گرفتم رازیم منو جیهوپ الا یه دوقلو ی پسر و دختر ۵ ساله داریم که اسمشون جانگ سوک و سوکی هست

و تینا و تهیونگ هم یک دوقولو دارن ۱ پسر ۱دختر بچه های اونا هم ۵ سالشونه و اسماشون جانگ شین و شیلا هست

@ بیا دیگه همه منتظریمممم
دیدگاه ها (۳)

My dady پارت②سانا: چراااا؟؟ تهیونگ: براچی میپرسی؟ سانا: اوپا...

دختر کوچولو بی تی اس

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

دوپارتی درخواستی

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

.....//برده ی زیبا//.....

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۲$دکتر : عمل موفقیت امیز بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط