این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
.
دیدگاه ها (۱)

کلبه ای می سازم ،پشت تنهایی شب....زیراین سقف کبود....که به ز...

ﻫﻴﺰﻡ ﺷﮑﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﺸﻪﮐﻪ ﺗﺒﺮﺵ ﮐﻨﺪ ﺑﺸﻪ ﻧﻪ ﻫﻴﺰﻣﺶ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺸﻪﺗﺒﺮ ...

من از نادان درس آموز می ترسم ...من از دیوانه ای دلسوز می ترس...

@asheghanehha2020❣در بیان حرف دل، چشم از زبان گویا تر استعشق...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۱۵

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟗جونگ کوک خوابش نمیبرد، داشت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط