باید بازیگرشوم،آرامش رابازی کنم...باز باید خنده هارا به ز

باید بازیگرشوم،آرامش رابازی کنم...باز باید خنده هارا به زور بر لبهایم بنشانم....باز باید مواظب اشک هایم باشم....بازهمان تظاهر همیشگی*خوبم*...
دیدگاه ها (۱)

سراب همین است دیگر....که هر صدایی درتنهایی میشنوم،می گویم:جا...

سرمیز شام که یادت میافتم بغض میکنم...اشک درچشمانم حلقه میزند...

همه ی چیزهای از دست رفته،یک روز برمی گردند،اما درست وقتی که ...

ازچوپان پیری پرسیدند:چه خبر؟.....با لحن تلخی گفت:گرگ شد،آن ب...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

«فصل۲ The magic of lov » part ۸۰قطع شد.. به تاریخ گوشیم زل...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط