قبلا می توانستم دختری بی فکر و بی خیال و آسوده باشم،چون چ

قبلا می توانستم دختری بی فکر و بی خیال و آسوده باشم،چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم…
ولی حالا تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت و هروقت که تو از من دورباشی ، به همه اتومبیل هایی فکر میکنم که ممکن است تو را زیر بگیرند یا همه ی تخته های اعلامیه ای که ممکن است روی سرت بیفتد و یا همه ی میکروب های وحشتناکی که ممکن است بخوری . . .
آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است :)
دیدگاه ها (۱)

هه این منم دارم میگم بیو بسونوم :)هرکی گفت اون یکی کیه؟؟؟؟اگ...

^__^

بعد از پنج ماه دیدنت.عین غریبه ها سلام کردنت.دست دادنت و لبخ...

الان شده دنیام دود

پارت ۶قلب ساسکه برای یک لحظه نزدیک بود بایستد. چهره ی ناروتو...

پارت ۹شب وقتی مادارا و ایزونا برگشتند خانه، یک ثانیه هم معطل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط