عشق تو را در سینه ام با خون دل پرورده ام

عشق تو را در سینه ام با خون دل پرورده ام
از بی وفایی های تو در کوی جنون ره برده ام
اکنون که بی جرم و گنه سوزانده ما را
ای دل بکن بهر خدا با او مدارا...
کنون که امیدی به سینه ندارم بگو چه کنم...
اگر دل خود را به او نسپارم بگو چه کنم...
بگو چه کنم...
دیدگاه ها (۲)

ورق بزنید.....

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

عاشقانه های شبنم

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

part. 24

KIM V

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط