قاتل آسیا
قاتل آسیا
که یهو...
Part:3
صدای رعد و برق اومد...ا.ت دستاشو رو گوشش گذاشت و جیغ زد...
اشکاش انگار مسابقه گذاشته بودن...
جونگ کوک که ترس رو از چشمای دختر فهمیده بود ، کمربندشو آروم روی زمین گذاشت...به قدم به ا.ت نزدیک شد...اتاق تاریک بود..بیرون رو مه پوشونده بود...و گاهی رعد و برق آسمون تاریک شب رو روشن میکرد..قطره های بارون روی شیشه سر میخوردن...جونگ کوک ا.تی رو نگاه میکرد که از ترس دندون هاش بهم میخورد..
ـ هی بلند شو
ـ ترو..تروخدا..منو نکش( گریه)
ـ منو نکش هق.. لطفاً...هق
ـ نمیکشمت نترس،دستت رو بده بهم
ا.ت به جونگ کوک نگاه کرد...حتی توی نور کمی که ماه از خودش میداد چهره زیبای پسر پیدا بود...موهای مشکی پخش شده روی صورتش..پیرسینگ لب و ابرو که جذابیتش رو به اوج رسونده بود..دختر دستای لرزونش رو به سمت دستای پسر برد..همون موقع آسمون غرش بلندی کرد..شیشه ها شکست..از.ت جیغ بلندی زد و دوباره دستش رو روی گوشش گذاشت..
جونگ کوک از.ت رو بلند کرد و محو چشمای زیباش شد..بعد بغلش کرد و سر ا.ت رو رو به سینه چسبوند و موهاش رو نوازش کرد..
زبون دختر قفل شده بود اما..احساس امنیت میکرد..جونگ کوک سرش رو کجا کرد..یه لحظه نگاه عاشون تو هم قفل شد..جونگ کوک لباش رو آروم روی لبای ا.ت قرار داد..بوسه ای پر از عشق که نشانه مالکیت بود رخ داد..
پنج مین بعد..
ـ درسته که بزرگترین قاتل آسیام اما..قول میدم هیچوقت بهت آسیبی نرسونم..عاشقتم
ـ منم عاشقتم ، قاتل آسیایی من!
( اصلا عااااااااااااااااااالییییییییی طرف میگه منم عاشقتم قاتل آسیایی من.. امان از دست مغز بنده..)
_The end
_Jeonclaramrjk
که یهو...
Part:3
صدای رعد و برق اومد...ا.ت دستاشو رو گوشش گذاشت و جیغ زد...
اشکاش انگار مسابقه گذاشته بودن...
جونگ کوک که ترس رو از چشمای دختر فهمیده بود ، کمربندشو آروم روی زمین گذاشت...به قدم به ا.ت نزدیک شد...اتاق تاریک بود..بیرون رو مه پوشونده بود...و گاهی رعد و برق آسمون تاریک شب رو روشن میکرد..قطره های بارون روی شیشه سر میخوردن...جونگ کوک ا.تی رو نگاه میکرد که از ترس دندون هاش بهم میخورد..
ـ هی بلند شو
ـ ترو..تروخدا..منو نکش( گریه)
ـ منو نکش هق.. لطفاً...هق
ـ نمیکشمت نترس،دستت رو بده بهم
ا.ت به جونگ کوک نگاه کرد...حتی توی نور کمی که ماه از خودش میداد چهره زیبای پسر پیدا بود...موهای مشکی پخش شده روی صورتش..پیرسینگ لب و ابرو که جذابیتش رو به اوج رسونده بود..دختر دستای لرزونش رو به سمت دستای پسر برد..همون موقع آسمون غرش بلندی کرد..شیشه ها شکست..از.ت جیغ بلندی زد و دوباره دستش رو روی گوشش گذاشت..
جونگ کوک از.ت رو بلند کرد و محو چشمای زیباش شد..بعد بغلش کرد و سر ا.ت رو رو به سینه چسبوند و موهاش رو نوازش کرد..
زبون دختر قفل شده بود اما..احساس امنیت میکرد..جونگ کوک سرش رو کجا کرد..یه لحظه نگاه عاشون تو هم قفل شد..جونگ کوک لباش رو آروم روی لبای ا.ت قرار داد..بوسه ای پر از عشق که نشانه مالکیت بود رخ داد..
پنج مین بعد..
ـ درسته که بزرگترین قاتل آسیام اما..قول میدم هیچوقت بهت آسیبی نرسونم..عاشقتم
ـ منم عاشقتم ، قاتل آسیایی من!
( اصلا عااااااااااااااااااالییییییییی طرف میگه منم عاشقتم قاتل آسیایی من.. امان از دست مغز بنده..)
_The end
_Jeonclaramrjk
- ۹.۳k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط