میدونی بچه که بودم روی انگشتهای پام میایستادم تا به

میدونی؟... بچه که بودم روی انگشت‌های پام می‌ایستادم تا به خیال خودم به ماه برسم، اما موفق نمیشدم... ولی حالا که بزرگتر شدم، هربار که روی انگشت‌های پام می‌ایستم، حتی میتونم ماه رو ببوسم!
دیدگاه ها (۰)

منو فروختی و گفتی عاشقمی؟ که عاشقمی اره؟ این عشق یا دوست داش...

به جای آن سلیبی که همه آن را در کلیسا میبوسند، میبوسمت... به...

- این چشم‌ها تا کی می‌خوان از من فراری باشن؟ برای داشتن نگاه...

گفت خب ایراد تو چیست؟گفتم زیاد فکر می‌کنم؛ خیلی، بی‌نهایت، ب...

یکم از اوسی فنفم :)این شخصیت رو وقتی بچه بودم و عاشق فنف بود...

آره عزیزم من عوض شدم،میدونی چرا؟چون باز دوباره با چشمای خودم...

Unknown magic

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط