p1
جونگکوک=بیارینش تو اتاق
خدمه=ببخشید(لکنت)
تهیونگ=این رو باید زمانی که داشتی لومون میدادی میگفتی...
خدمه=خواهش میکنم بگذرین...(زانو میزنه)
نامجون=(روبه دستیاراشون) مگه نگفت بیارینش...
خدمه=قربان بی عقلی کردم من رو ببخشید
جیمین=خوبه که... به دست ما میمیری ناراحتی؟
و بعد خدمه رو از موهاش گرفتن و کشون کشون به اتاق شکنجه بردن و تا جون داشت زدنش
خدمه=قربان... خواهش (نفس نفس)
جین=یکبار دیگه میپرسم... به ته ایل چی گفتی؟(خشن و سرد)
خدمه=ه.. هیچی(لکنت و نفس نفس)
شوگا با سر اشاره زد که محکم تر بزننش که وقتی زدن خدمه خ*ون بالا اورد
جیهوپ=اگر زنده موندن و دوست داری بگو چی گفتی(اخرش رو با داد گفت)
خدمه=من.. من.. من
شوگا=من چی؟
خدمه=در مورد جای بار ها گفتم....(ترس)
جونگکوک=چی؟ یکبار دیگه بگو... فکر کنم اشتباه شنیدم...
خدمه=گفتم... در مورد جای بار گفتم
همه اعضا عصبانی شدن و به نگهبان ها دستور دادن که تا جون داره بزننش و سریع رفتن بیرون و ساعت ها خدمه رو زدن تا همونجا جون داد...
تهیونگ=درمورد جای بار گفت.... اونم به کی... ته ایل..
جیمین=الان چه نقشه ای بکشیم؟
نامجون=ببین ما باید اول از همه جای بار رو عوض کنیم...
جیهوپ=ته ایل قطعا تا الان فهمیده که ما میدونیم و قطعا نقشه میکشه که بیاد و بگیره... او کل شق
شوگا=همچی به این ماموریت جابه جایی بار از سئول به تایلند ربط داره... نباید شکست بخوریم....
جین=خب میگین چیکار کنیم؟
جیمین=چندوقت دیگه تمامی مافیا های سئول خونه ی ته ایل عوضی دعوت شدن... قطعا کاسه ای تو نیم کاسه ای داره.....
شوگا=ما و اون باهم دشمنیم.... چرا دعوتمون کرد؟
که گوشیشون به یک شماره ی ناشناس زنگ خورد
نامجون=من برمیدارم
جونگکوک=هیونگ بزار رو حالت پخش
نامجون انجام داد و صدای اشنایی اومدن
نلشناس=سلام بر بزرگ ترین باند مافیا ی سئول....
جین=ته ایل(حرصی)
ته ایل=چقدر زود شناختی... اره منم... ته ایل بزرگ... البته ما که پیش شما کوچیکیم...مگه نه؟
نامجون=مستقیم حرفت رو بزن
ته ایل=میدونم که فهمیدید خدمه ی نازنینتون همچیز رو بهم گفت... قطعا میخواین جاش رو عوض کنین نه؟
اعضا هیچی نگفتن و فقط گوش دادن
ته ایل=حیففف..... چون اگه با من همکاری میکردین پول خوبی میگرفتین...
جیهوپ=اره جون خودت... ما 10 سال پیش گولت رو خوردیم.... به خاطر تو خواهرمون... خواهر عزیزمون رفت زیر خاک...
ته ایل=ای وای... من مقصرم؟ یا شما که عرضه ی نگهداری یک دختر کوچیک رو نداشتین؟
تهیونگ=حرف دهنت رو بفهم... کیم ته ایل...
ته ایل=به هر حال.. وقتتون رو نمیگیرم.. چون شما به هر حال تو کارتون اسطوره ای هستین وقتی برای ما کوچیک ها ندارین... فردا شب جشن... پیام رو میدونم دیدین... اگر خودتون رو دوست دارین بیاین
همین رو گفت و تلفن رو روی اعضا قطع کرد
نامجون=هنوز همون مرد کثیف...
تهیونگ=مرد نیست نرِ
جونگکوک=اون مقصره... زبونشم تیزه... اون باعث شد نونا پرید جلوی ما تا به ما تیر نخوره..
جیمین=..... دلم واسش تنگ شد... همیشه جای خالش حس میشه...
شوگا=الان وقت نداریم خرج احساسات کنیم... احساسات بزرگترین قاتل انسانه.... ما باید این ماموریت رو کامل انجام بدیم و ببینیم چه خوابی برامون دیده
جیهوپ=اره.. اره الان وقت احساسات بازی نیست... باید یک نقشه بکشیم.....
جونگکوک=فقط.. میشه قبلش بریم سر مقبره ی نونا؟....
تهیونگ=منم دلم براش تنگ شده...
نامجون=اوهوم.. خب بریم
اعضا اماده شدن و رفتن سمت ارامگاه و اونجا جلوی مقبرش ایستادن
شوگا=چه زود 10 سال شد....
جین=اره خیلی... میگم... تا بحال دنبال جایگزینی گشتین؟... مثلا یک بچه مثل نونا بیاریم
نامجون=بس کن.... وایستا... میتونیم از اون بچه استفاده کنیم....
جونگکوک با تعجب رو به نامجون کرد و منتظر ادامه ی حرفش بود
نامجون=اگه بهش یاد بدیم که نقش بازی کنه میتونه برامون وقت بخره... به هر حال این ماموریت شاید چندسال طول بکشه
جیمین=فکر بدی هم نیست... اما چجوری میتونه وقت بخره؟
نامجون=با بازی کردن احساساتش... ادم ها حتی ته ایل برده ی احساساتشونن... یاد اور گذشته ی تلخ... میتونیم تهدیدش کنیم و از بچه به عنوان سپر استفاده کنیم
♡ ♡ این בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
خدمه=ببخشید(لکنت)
تهیونگ=این رو باید زمانی که داشتی لومون میدادی میگفتی...
خدمه=خواهش میکنم بگذرین...(زانو میزنه)
نامجون=(روبه دستیاراشون) مگه نگفت بیارینش...
خدمه=قربان بی عقلی کردم من رو ببخشید
جیمین=خوبه که... به دست ما میمیری ناراحتی؟
و بعد خدمه رو از موهاش گرفتن و کشون کشون به اتاق شکنجه بردن و تا جون داشت زدنش
خدمه=قربان... خواهش (نفس نفس)
جین=یکبار دیگه میپرسم... به ته ایل چی گفتی؟(خشن و سرد)
خدمه=ه.. هیچی(لکنت و نفس نفس)
شوگا با سر اشاره زد که محکم تر بزننش که وقتی زدن خدمه خ*ون بالا اورد
جیهوپ=اگر زنده موندن و دوست داری بگو چی گفتی(اخرش رو با داد گفت)
خدمه=من.. من.. من
شوگا=من چی؟
خدمه=در مورد جای بار ها گفتم....(ترس)
جونگکوک=چی؟ یکبار دیگه بگو... فکر کنم اشتباه شنیدم...
خدمه=گفتم... در مورد جای بار گفتم
همه اعضا عصبانی شدن و به نگهبان ها دستور دادن که تا جون داره بزننش و سریع رفتن بیرون و ساعت ها خدمه رو زدن تا همونجا جون داد...
تهیونگ=درمورد جای بار گفت.... اونم به کی... ته ایل..
جیمین=الان چه نقشه ای بکشیم؟
نامجون=ببین ما باید اول از همه جای بار رو عوض کنیم...
جیهوپ=ته ایل قطعا تا الان فهمیده که ما میدونیم و قطعا نقشه میکشه که بیاد و بگیره... او کل شق
شوگا=همچی به این ماموریت جابه جایی بار از سئول به تایلند ربط داره... نباید شکست بخوریم....
جین=خب میگین چیکار کنیم؟
جیمین=چندوقت دیگه تمامی مافیا های سئول خونه ی ته ایل عوضی دعوت شدن... قطعا کاسه ای تو نیم کاسه ای داره.....
شوگا=ما و اون باهم دشمنیم.... چرا دعوتمون کرد؟
که گوشیشون به یک شماره ی ناشناس زنگ خورد
نامجون=من برمیدارم
جونگکوک=هیونگ بزار رو حالت پخش
نامجون انجام داد و صدای اشنایی اومدن
نلشناس=سلام بر بزرگ ترین باند مافیا ی سئول....
جین=ته ایل(حرصی)
ته ایل=چقدر زود شناختی... اره منم... ته ایل بزرگ... البته ما که پیش شما کوچیکیم...مگه نه؟
نامجون=مستقیم حرفت رو بزن
ته ایل=میدونم که فهمیدید خدمه ی نازنینتون همچیز رو بهم گفت... قطعا میخواین جاش رو عوض کنین نه؟
اعضا هیچی نگفتن و فقط گوش دادن
ته ایل=حیففف..... چون اگه با من همکاری میکردین پول خوبی میگرفتین...
جیهوپ=اره جون خودت... ما 10 سال پیش گولت رو خوردیم.... به خاطر تو خواهرمون... خواهر عزیزمون رفت زیر خاک...
ته ایل=ای وای... من مقصرم؟ یا شما که عرضه ی نگهداری یک دختر کوچیک رو نداشتین؟
تهیونگ=حرف دهنت رو بفهم... کیم ته ایل...
ته ایل=به هر حال.. وقتتون رو نمیگیرم.. چون شما به هر حال تو کارتون اسطوره ای هستین وقتی برای ما کوچیک ها ندارین... فردا شب جشن... پیام رو میدونم دیدین... اگر خودتون رو دوست دارین بیاین
همین رو گفت و تلفن رو روی اعضا قطع کرد
نامجون=هنوز همون مرد کثیف...
تهیونگ=مرد نیست نرِ
جونگکوک=اون مقصره... زبونشم تیزه... اون باعث شد نونا پرید جلوی ما تا به ما تیر نخوره..
جیمین=..... دلم واسش تنگ شد... همیشه جای خالش حس میشه...
شوگا=الان وقت نداریم خرج احساسات کنیم... احساسات بزرگترین قاتل انسانه.... ما باید این ماموریت رو کامل انجام بدیم و ببینیم چه خوابی برامون دیده
جیهوپ=اره.. اره الان وقت احساسات بازی نیست... باید یک نقشه بکشیم.....
جونگکوک=فقط.. میشه قبلش بریم سر مقبره ی نونا؟....
تهیونگ=منم دلم براش تنگ شده...
نامجون=اوهوم.. خب بریم
اعضا اماده شدن و رفتن سمت ارامگاه و اونجا جلوی مقبرش ایستادن
شوگا=چه زود 10 سال شد....
جین=اره خیلی... میگم... تا بحال دنبال جایگزینی گشتین؟... مثلا یک بچه مثل نونا بیاریم
نامجون=بس کن.... وایستا... میتونیم از اون بچه استفاده کنیم....
جونگکوک با تعجب رو به نامجون کرد و منتظر ادامه ی حرفش بود
نامجون=اگه بهش یاد بدیم که نقش بازی کنه میتونه برامون وقت بخره... به هر حال این ماموریت شاید چندسال طول بکشه
جیمین=فکر بدی هم نیست... اما چجوری میتونه وقت بخره؟
نامجون=با بازی کردن احساساتش... ادم ها حتی ته ایل برده ی احساساتشونن... یاد اور گذشته ی تلخ... میتونیم تهدیدش کنیم و از بچه به عنوان سپر استفاده کنیم
♡ ♡ این בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
- ۱.۷k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط