ناگهان گریه ام گرفت

ناگهان گریه ام گرفت

از یاد نبر که از یاد نبردمت!

از یاد نبر که تمام این سالها،

با هر زنگِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،

گوشی را برداشتم

و به جا صدای تو،

صدای همسایه ای،

دوستی،

دشمنی را شنیدم!

از یاد نبر که همیشه،

بعد از شنیدن ش آهنگِ «جان مریم»

در اتاق من باران بارید!

از یاد نبر که - با تمام این احوای-

همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بودی

همیشه این من بودم

که برای پرسشی ساده پا پیش می گذاشتم!

همیشه حنجره من

هواخواهِ خواندن آواز آرزوها بود!

همیشه این چشم بی قرار...

 

- یک نفر صدای آن ضبط لاکردار را کم کند !

 

از یغما گلرویی
دیدگاه ها (۲)

رقص با سایه ها پارت یک

از یاد نبر که از یاد نبردمت!از یاد نبر که تمام این سالها،با ...

ناگهان گریه ام گرفت… از یاد نبر، که از یاد نبردمت… از یاد نب...

نمره سهراب نوزده بودسالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم...

در همین حدود زندگی کردم! سعی کردم که همیشهبه سادگیِ اولین سل...

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی . . . 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸

اطلاعات لطفا" نشر: گاهنامه مدیر منبع:"کتاب سوپ جو"، اثر "جک کنفیلد"

از همه دوستان ویسگونی عزیز خواهش میکنم خوندن این متن رو از د...

✅ بسیار بسیار پیشنهادیداستانی بسیار زیبا از کتاب "سوپ جو" ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط