کاش می‌شد بنویسم که حلالم بکنید

کاش می‌شد بنویسم که حلالم بکنید
ننویسم رفقا فکر به حالم بکنید

کاش آن روز که روزی مرا می دادند
بیشتر تذکره ی کرببلا می دادند

همه رفتند و من از هجر تو هق هق کردم
بخدا حضرت ارباب زغم دق کردم

کاش همراه تمام رفقا می رفتم
پابرهنه ز نجف کرببلا می رفتم

خستگی در وسط راه چه لذت دارد
زائرت در نظر فاطمه عزت دارد

عاشق آن است که اسپند در آتش باشد
هربلایی رسد از یار دچارش باشد

جز غم عشق مگر غصه ی دیگر داریم
قسمت این است که چون کوزه ترک برداریم

در ازل با نفس عشق که بیدار شدیم
ما به بین الحرمین تو گرفتار شدیم

داغ داریم، نپرسید چرا تب داریم
از ازل در دلمان روضه ی زینب داریم
دیدگاه ها (۳)

از اون دخترا که وقتی تو خیابون تیکه میشنون!! لام تا کام حرف ...

من مشتری ثابت بازار حسینمهرچند تهی دست خریدار حسینمگِردِ رخ ...

دکتر گفت:برایت آرام بخش نوشتم.....اماهرچه داخل نسخه ام نگاه ...

سَرمایه ندارم ببَرم " مَحضــــــر اَرباب "سَــرمایہ ســـَری ...

.......//برده ی زیبا//........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط