#میم_بهادری

چشمانت گریان میشود در روزی که ..نه بادی بوده نه بارانی و نه ...

عمر مان رفت دلمان به بی دلی رسیدجانمان به دوا محتاج شد روحما...

شب را بسان‌ پرده ایی کنار زدم غم را زِجان بی‌جانِ‌خود پس زده...

امروز من را در آیینه دیدم ...چقدر دلم به حال ِ من سوخت آن من...

گویی دیوار ها دارند میبلعند مرا درمیان تنهایی شبم  در آغوش م...

روز هایم تاریک تر از شب شب هایم شلوغ تر از روز شب و روزم در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط