حسم به تو

nezuko_jan

حسم به تو....p16:انیا لباس پوشید و رفتسوار ماشین دامیان شدن ...

حسم به تو....p15:بعد شروع به حرف زدن کردن و...دامیان: میدونی...

حسم به تو.... فصل2p14:دامیان: ها اره خب میخواستم بخاطر تینکه...

حسم به تو....فصل2p13:ارشام: هاه؟! نه نه نه فکرشم نکندامیان: ...

حسم به تو....فصل2p12شماره ناشناس بود و چون دیگه زنگ نمی‌زد ا...

حسم به تو....

حسم به تو....

حسم به تو....

حسم به تو....

حسم به تو....

#حسم_به_توp6:دامیان: امشب من باید مواظب انیا باشم پس داری کا...

#حسم_به_توp5:[بچه ها من یادم رفته بود انیا یه خواهر کوچولو د...

#حسم_به_توp4;با حرف زدن دامیان انیا از خواب بیدار شدانیا: من...

#حسم_به_توp3:فردا صبح تو مدرسهبکی دوید و اومد به انیا بقیه ب...

#حسم_به_توp2:انیا: آره راست میگی اینم نخشه خوبی نیست. شاید ب...

#حسم_به_توp1:دامیان انیا رو رسوند و خودش هم سریع رفت ولی دور...

بعد این که پدرم در اومد فصل اول تموم شد و در باره فصل 2

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط