The exchange of happiness

rose1127

The first chapter

P/32تهیونگ همچنان می بوسید و سولار هم دست کمی ازش نداشت!انگا...

P/31(سولار)با تکون های نه چندان ریز ماشین بیدار شدم. وای خدا...

P/30بعد از یه دعوای بزرگ که البته نمیشه گفت دعوا،جنگ جهانی،ب...

P/29یور:یه لحظه!همه مکث کردن و آروم برگشتن.یور:راه طولانیه،ت...

P/28انگار که متوجه شده باشه گفت:اصلا هواست نیست!خیلی وقته سف...

P/27(سولار)موقع برگشت واقعا خسته بودم تهیونگ اجازه نمیداد بخ...

P/26قبول کردن حقیقت برای انسان ها،اولین قدم به سوی موفقیت مح...

P/25اوهوع!چه شجاع. بعد میگم مغروره میگه نیستم. هعی روزگار.سو...

P/24حوصله ی حرف زدن نداشت ولی،با این حال نمیخواست به چشم های...

P/23اون شب برای اولین بار خشم پدربزرگ رو دیدم. خشم فرشته ای ...

P/22(سولار)انتظار نداشتم ببینمش،اون هم بعد اتفاقایی که افتاد...

P/21(Rose)حالا قضیه برای همه روشن شده بود. حال یونگ شی خوب ش...

P/20سولار:خیلی خب،اینجا بشینیداشاره اش به صندلی بغل دستش بود...

P/19:خانم کیم؟((از کجا من رو میشناسه؟))اولین سوالی که در ذهن...

P/18 لارا:پسرم!خانوادت نگران میشن،آخه چرا هنوز اینجایی؟!جونگ...

P/17لارا:ممنونم. هرچقدر که پول بخواهید من بهتون میدم،فقط حال...

P/16(Rose)نگران پشت در اتاق عمل ایستاده بود.:خانم!بیجون نگاه...

P/15(سولار)ساعت ۹ شب بود و عمو هنوز نیومده بود. هزار بار به ...

P/14چند دقیقه ای میشد که غرق در افکار پریشونم بودم اگه صدای ...

P/13خواهش من رو که دید نتونست مقاومت کنه. با شک و تردید نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط